|
باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت,زیرش زد!
|

من دلم از ایران و حاکمش خون دلم از چهارسالی که گذشت خون دلم از نه سالگی به بعدم از اسلامی که نمی شناسم و سرم می کنم خون دلم از گوشه نشینیمون خون دلم از اینکه با انگشت نشونمون می دن خون دلم از اینکه یادمون بره چی به سرمون اومد و چی قراره بشه خونه دلم از اینکه خوابمون ببره و دوباره چهار سال دیگمون به باد بره خون!من اسفند امسال هجده سال می شم پس برام خیلی مهمه تو این چهار سال کی بالا سرم باشه کی کشورم و به دست بگیره و کی کشورم و به دنیا نشون بده این چهار سال برای من و هم نسلهام بهترین چهار سال زنگیمونه اولین چهار سالی که بصورت قانونی وارد شهر و کوچه و اجتماع می شیم من دلم نمی خواد از کسی که بالا سرمه بترسم نمی خوام قیافش من و یاد کارگرای افغانی بندازه که دخترای مردم و می دوزدن و بعدم سرشونو می برن و می ندازن تو چاه!انقدم نفهمن که از کارشون فیلم می گیرن که همه دنیا بفهمن اینا کین!!!من دلم نمی خواد به خاطر یه نفر که نمی تونه چشماشو باز کنه دنیا به من و ایران بخنده من دلم می خواد احترام داشته باشم دلم می خواد کشورم احترام داشته باشه پیش همه نه فقط جاهایی که به حال مردمش صداوسیما غصه بخوره و همش نوحه براشون بخونه و دوزار ده شاهی مارو بفرسته واسه اونااا!!!من اونقدرررر که از این چیزا دلم خون از حال و هوای این روزااااهم خوشحالم از اینکه وقتی تو خیابون دستبندای سبز هم رو می بینیم واسه هم بوق می زنیم از اینکه وقتی شبا تو خیابونم از هیچی نمی ترسم یه نگاه به شال سبزمو دستبندم می کنم و یه نگاه به دختر پسرای کناریم می بینم ما همه شبیه همیم هوای همو داریم دیگه نمی ترسم که بلایی سرم بیاد تو چشاشون که نگاه می کنم می بینم که چقدررر خوشحالن چقدررر امید دارن حال خوبی دارن مثل خودم انگار بعد از چهار سال قراره آزاد شیم انگار دستامونو قرار باز کنن انقدر از امید این آزادی خوشحالیم که نمی خواییم باور کنیم حتی یک درصدم امکان داره این اسارت تا چهار سال دیگه ادامه داشته باشه!!!تورو خداااا هرچقدرم که مثل من دلتون از وضع ایران خون اما چشماتونو نبندین بزارین ما هجده ساله هاااا چهار سال زندگی کنیم فقط جهار سال می دونم خیلی چیزاااا درست بشو نیست اما ما به همینشم قانعیم به خدااا من از قیافه این مرد می ترسم باور کنین می ترسم!!!!
