تبليغاتX
زرشک پلو با کچاب - وقتی همه خوابیم
باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت,زیرش زد!
مژده شمسایی

دستامو به هم فشار می دم و گاهی مشت می کنم و می کوبونم به دسته سیاه صندلی.قلبمو می بینم که با هر ضربه موزیک غلت می خوره و می چرخه دوره قفسه سینه ام و پرت می شه رو خونی که زیرش جمع شده و گاهی منقبض می شه و خونش می چکه رو گونه هام!نمی دونم این خون از ضربه های بی وقفه موزیک پاشیده شده یا بی عدالتی!اما وقتی صدای چکامه چمانی به گوشم می رسه یا پاهای زنانه و باریکش رو تو جورابای خاکستری و کفشهای ساده اش می بینم که از پله های خونش بالا می رن و  نجات شکوندی رو تو بارونی استخونی و بلندش که اون رو بلندقامت تر از اونی که هست نشون می ده و موهای جوگندمی و معصومیت چشماشو می بینم قلبم آروم می گیره و برای چند نفس یادم می ره داره چی به سر مانی اورنگ و پرند پایا میاد.اما دوباره  موزیک ضربه هاشو می زنه و زندگی سیاه نجات و اورنگ-پرند و چمانه باهم گره می خوره و دستم پابه پای چمانه درد می گیره و صدای انگشتاش که بهم فشار می ده و رگهاش که بیرون می زنه دردم و بیشتر و همزمان با اون لذتم رو از دیدن بازی شمسایی بیشتروبیشتر می کنه.صحنه ای که نجات و چمانه زیر بارون به طرف ایستگاه اتوبوس می رن دلم رو می بره و صحنه ای که شایان شبرخ به اون ایستگاه می رسه دلم رو آشوب می کنه و مجبورم می کنه پاکتی رو جلوی دهنم بگیرم تا لباسام کثیف نشن!مخصوصا وقتی لباسهای چکامه یا پرند رو می بینم بیشتر دقت می کنم لباسام کثیف نشن چون لباسهاش به دلم می شینه و اون رو برام محترم تر از اونچه که هست می کنه.خامه دوزی پیراهنی که زیر ژاکت مشکیش پوشیده توجهم رو جلب می کنه جوری که یادم میره به معمای زندگیش فکر کنم و دوباره ترس و اضطرابی که تو چشم هاش هست منو به اون برمی گردونه.به دردشون خو گرفتم اما نیرم نیستانی رو چه کنم!؟!وقتی خنده های عصبیش شنیده می شه و فریادهاش از این همه بی عدالتی وقتی پایبند به جایی می شه که مال اون نیست مال دنیای اون نیست با درد اون چه کنم و چطور باهاش خو بگیرم!این بار اگر ضربه های موسیقی هم سراغم نیان قلبم می چرخه و به استخووونای قفسه سینه ام خودش رو می کوبه وقتی تکین کج و کوله رو رو صندلی کارگردانی  خاطره محبوب یا همون عمو-خاله-دایی-عمه زاده  رو جای پرند پایا  و شایان شبرخ رو جای مانی اورنگ می بینه!چیلیک چیلیک عکس می گیرن نمی دونم عکسا از علاقه اس یا پی بردن به رابطه پایا و اورنگ و دامنه زدن به حواشی اونها!فلشااا اعصابم رو خورد می کنه و بیشتر دیدن فشفشه های روشن دست بازیگرنماهای فیلم ناکام نیستانی که بدست تکین کج و کوله در قاب تکراری عروسی و چواغونی و شیش و هشتی ساخته شد و این فکر که روزی اونچه که باید ساخته می شدو نذاشتن ساخته بشه من رو سرحال میاره.اما وقتی به خودم میام و می بینم ساعت ۸ شب اردیبهشت ماه هست و چندخیابون اون طرفتر اخراجی ها همزمان با این فیلم اکران می شه و بیشتر از این فروش می کنه دوباره حالم بد می شه و دولتشاهی رو می بینم که نجات رو دلداری می ده و می گه نمی دونه درد ما چیه!؟!و من عکس نصفه و نیمه شریفی نیا رو می بینم اون پشت و با خودم می گم درد این سینما و درد این فرهنگ واقعا چیه!؟!و دوباره احساسی از شعف در من رشد می کنه و چهره بیضایی میاد جلوی چشمام و شکر می کنم با همه بی عدالتی ها هنوز هست تا بسازه حتی اگه بکوبنش و حتی اگه فیلمی از ده نمکی همزمان با فیلمهاش اکران بشه!اما این شعف در من کامل نمی شه  وقتی یاد ۱۰سال سابقه اجرا در تئاتر اورنگ میوفتم و اینکه بهش گفتن تازه کار و یاد نشریاتی که شب می خوابیدن و رویای پول می دیدند و صبح برای ملت کابوس  می نوشتند کابوس بی فرهنگی و خودکشی حرفه ای!!!

+قبلا هم از این فیلم نوشته بودم اما اگه یه پست کامل ازش اینجا نمی ذاشتم قلبم بهم فحش می داد!

++"وقتی همه خوابیم" رو ببینید و لذت ببرین از تک تک لحظه ها و عناصرش.ببینید و خودتون با دیدنش انتخاب کنید که چی براتون ساخته شه ــــــ البته اگه نمی خواین براتون اخراجی ها ساخته شه!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 1:0 AM  توسط تیله  |