|
باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت,زیرش زد!
|
باکره ها عشق را بوییده اند؟
و باکره ها در رخت عشاق صبح را بوسیده اند؟
نمی دانم اما باکره ای بود که می گفت حسرتی دارد حسرتی تلخ-حسرت بار کشیدن بار اسمش را کشیدن و می گفت کوچه ای بود کوچه ای در نزدیکی خانه پدری و آنجا رخت عشاق می فروختند و باکره هرگز به آن کوچه نرفت آنقدر نرفت نرفت نرفت که چهل سال گذشت و همه فراموش کردند دختری تازه گلی باکره است.همه از یاد بردند با کره را.زنگ در خاموش ماند.خفقان از درودیوار اتاق بالا رفت و باکره به چله سنت نشست.آنقدر عقده جمع کرد که دیگر جا برای زیستن نماند.خانه پدری را فروخت باغی بزرگتر خرید تا عقده هایش را جا دهد.در آن باغ آنقدر عقده جمع کرد و آنقدر رویا خواب دید که یک روز صبح یادش رفت باکره است.و صبح بعد که زور رویاهایش او را به پارگی بکارت خواند به باغ دوید اما باغبان هم دست به باکرگی باکره نزد.
باکره باکره ترین باکره دنیا ماند-عقده ها جمع کرد و رویا دید- و دور ماند از عشق و زیستن.
باکره باکره ماند!
+...

من هيچوقت به مفيد بودن اوضاع مزخرف كشورم فكر نكرده بودم.اينكه وجود آدم ...ي مثل م.احمدي نژاد يا ...اي يا ... بتونه منو از ته دل بخندونه-آدم باهوشي مثل ايوب آقاخاني رو وادار كنه تا اين نمايشنامه رو بنويسه و كارگرداني كنه!يكبار ديگه اسم نمايش رو بلند بخونين و اگه بروشورش رو دارين به هاله نوردور سر مرد نقاشي شده روي اون نگاه كنين.
مفرح ترين مرثيه اي كه مي شه شنيد همين نمايش هست.داستان همين دوماهي كه گذشت.از مناظره هاي عجايبشون تا شكنجه هاشون و نعره هاي بي وقفه -تا اعترافات كزايي و دروغ هاي تكراري!
+خواهش مي كنم اين كارو ببنين.
++تئاتر شهر-سالن سايه-20:15
بازيگران:نگار عابدي-هدايت هاشمي-افشين هاشمي-خسرو احمدي
نويسنده و كارگردان:ايوب آقاخاني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خشكسالي و دروغ

روابط زنان و مردان-روابطي كه از روز اول آفرينش تا به امروز دست نخورده و يك دست است.داستاني طي نمايش گفته مي شه از يه خرگوش كه مي خواد از خونشون بره اما هر بهونه اي كه مياره هر راه فراري كه پيدا مي كنه مادرش دستشو مي خونه و پا به پاش مي ره تا اينكه خرگوش كوچولو اصلا قيد رفتن و مي زنه و مي گه بهتره پيش مامانم بمونم و مامانش بهش مي گه:خب حالا بيا اين هويج رو بخور!
اين موندن و مثل هميشه هويج خوردن داستان ما آدماس.روابط تعريف شده اي كه تا بوده همين بوده.چراهايي كه مردها دارن و چراهايي كه زنها دارن.تنها كاريم كه بايد بكنيم اينه که بمونيم و هويجمون رو بخوريم.اينكه ما قبول كنيم با تمام چراها -زن براي مرده و مرد براي زن.نه زنها عوض مي شن و نه مردها-پس فقط بايد هويج مون رو بخوريم!
+نمايش تاثيرگذار و رووني بود.طنز يكدست و به جايي داشت.اشاره هاي زيركانه اي كه به اوضاع سياسي كشورهم شده بود عالي بود!!!بدون محدودیت سنی نمایشی که برای همه ملموسه!
++تئاتر شهر-سالن چهارسو-20:30
بازيگران:مهدي پاكدل-علي سرابي-آيدا كيخاني
كارگردان:محمد يعقوبي
اين وبلاگ همراه اتفاقات خيلي زيادي با من بزرگ شد.اتفاقات خوب-بد-خيلي خيلي بد-عجيب-دردناك و تكراري!نمي دونم چقدر منو شناختين چقدر دوستم دارين چقدراز من بدتون مياد و چقدر اينجا براتون مهمه!اما من از اين يكسال وبلاگ نويسي لذت بردم.درسته كه دوستاي خيلي كمي پيدا كردم و خواننده هاي وبلاگ هم خيلي كم ان اما اين كارو ادامه مي دم چون اينجارو دوست دارم و زرشک پلو با كچاب جايي هست كه من بدون هيچ ممنوعيتي حرف مي زنم و مي شنوم.اينجا به من احساس آزادي مي ده و اين احساس احساس فوق العاده ايه!
+زرشك پلو با كچاب يك ساله ام رو تقديم مي كنم به مادرم كه تمام خاطرات خوب زندگيم رو مديون بودنشم و تمام احساسات خوب دنيارو مديون دوست داشتنشم! و بعد به مايكل عزيزم كه دوستداشتن و خوب زندگي كردن رو يادم داد!
++از آرش سبحاني و گروه فوق العاده كيوسكم ياد مي كنم كه اسم وبلاگ رو از ليريك "عشق سرعت"انتخاب كردم.