تبليغاتX
زرشک پلو با کچاب
باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت,زیرش زد!
Image and video hosting by TinyPic

اگه بیست و هفتمین جشنواره فجر نبود من هیچوقت نمی فهمیدم که انقددددد خوش شانسم!!!حواشیه جشنواره امسال واسه من بیشتر بود فک کنم تا فیلما و عواملو این حرفاااوالاااا من بیچاره از اول دی یکمم زوردتر تازه زنبیلم گذاشتم واسه پکیج جشنواره!یه رفیقی پیدا کردیم که پدر گرامش کارگردان مستندو این ژیگول بازیاس  خلاصه گفت آب تو دلت تکون نخوره تو افتتاحیه کل فیلما بلند کوتاه مستند بین المللی درهم اختتامیه خلاصه هر زهرماری هس مطمئن باش میری!منم دیه خدارو بنده نبودم و خلاصه کلی تو توهم جشنواره دست و پا می زدم که دیدم نه بابا یه روز دو روز سه روز بابا جشنواره تموم شد این دختره چرا بلیط به ما نداد آخه!به این آویزون شو به اووون بزنگ از این خواهش و تمنا کن نخیرررر هیچ خری گیرمون نیمد که ۲تادووونه بلیط به ما بده تا اینکه کمر همت و بستیمو با یه کی از رفقا گفتیم پاشیم بریم ببینیم سینماها چه خبره این وسط اووون رفیق ریلکس مااام که پدرگرامش کارگردان بود تو رودربایستی گیر کرده و اومد ۴تا بلیط به ما داد و ماااام شادوخندووون اومدیم بریم دیدیم یه بلیط واسه شب یکی واسه ظهر یکی فرداس یکی دیروز بوده مزخرفی بود خلاصه زنگ زدیمو یاروااام که دید خیلی ۳ شده گف خب برین جلو سینما جوان یکی واستون بلیط میاره ما رفتیم دیدیم یه خانوم محترمی و کاشته تو صف واس ما بلیط بگیره خلاصه گرفت و اولین فیلم جشنواره رو منو پ رفتیم حالا چی بود "دلخون" چیز خاصی ازش نمی شه گفت الناز شاکردوست و پوریا پورسرخ مزخرف بودن واااای اصلا نمی شد سکانسایی که این دوتا مسخره با هم بودن و تحمل کرد!حامد بهدادم که مثل همیشه عاصی بود صحنه هایی که با زنش دعوا می کرد یا جایی که تو زندان با خواهرزنش حرف زد و گریه کرد یا سکانس آخر که طناب دار دور گردنش بودو می لرزید خوب بود!اما فیلم در کل گند بود!

حالا این که تموم شد ما رفتیم سراغ جدولو گفتیم این ۲-۳روز آخرو خودمون یه خاکی به سرمون بریزیم آخه!فرداش از مدرسه جلدی رفتیم سینما فرهنگ که واسه سانس ۳ "پستچی ۳بار در نمی زند"و بگیریم ۴تا گیرمون اومد تو بازار سیاه دوتا دختر سیبیلووووی ترشیده دگوری بالا کشیدن!مااام درمونده گفتیم بریم سینما صحرا ببینیم با این بلیطای تا به تایی که رفیق گرام و پدرش جور کرده می تونیم کاری کنیم رفتیم دیدیم یه فیلم آشغالی داره دوباره به سرعت نور خودمونو رسوندیم فرهنگ آقا چپ می رفتیم راست می رفتیم ملتو خفت می کردیم که بلیط بده ۲برابر ۳برابر نبود که نبود چشمون به یه پسر افتاد که خیلی مشکوک می زد هی لبخند تحویل ما می داد رفتیم گفتیم اگه داری بده!خلاصه بعد یه ربع نازوگوز ۲تا بلیط بهمون داد و دومین فیلممونم رفتیم"پستچی ۳بار در نمی زند"فیلم جالبی بود من دوسش داشتم بارزترین و خاصترین ویژگی ای که منو جذب کرد و باعث شد خیلی خوشم بیاد ازش این بود که من این امکانو داشتم تو کمتر از ۲ساعت تو یه آپارتمان ۳طبقه ۳دوره تاریخی و با ۳نوع فرهنگ و بیان و گویش و طرز فکرای مختلف یه جا ببینم و انقدر اینا باهم خوب تلفیق شده بودن که واقعا لذت بردم...من هیچوقت از پانته آ بهرام خوشم نمیومد اما اینجا خیلی خوب بود امیر جعفری فوق العاده بود فوق العاده!!!دیالوگایی که بین این دونفر بود عالی بود اصن همه چیه طبقه دوم خوب بود طبقه سومم که یه دوره قبلتر از اینم بود و علی نصیریان و رویا تیموریان عزیز بودن هم جالب بود لیلا زارع که تو این طبقه نقش کنیز رو بازی می کردم دوستداشتنی بود .طبقه اولم که باران کوثری و محمدرضا فروتنبودن باران خیلی بد بود هیچ کار خاصی نکرده بود واقعا هیچی!فروتنم معمولی بودفیلمم که  ژانر وحشت بود یه جورایی درسته که از فیلمای هالیوودی تقلیدای نه چندان کمی داشت اما بازم از یکی مثل فتحی که تجربه زیادی تو سینما نداره و بیشتر عمر هنریشو تلوزیون کار کرده قابل قبول بود.بهترین قسمتای کارم به نظر من همون طبقه دوم یعنی بازیه امیرجعفری و پانته آ بهرام بود و یه سکانسی که امیر جعفری و اون مرد نقاب زن که همه آتیشا از گور بی پدر اون بلند می شد روبه روی باران کوثری وایستادنو باران می خواد اونارو با تیر بزنه که اونا با صدای دف می رقصن وااای من عاشق اون سکانسش شدم!اما اگه آخر فیلم مثل ۹۰٪ فیلمای ایرانی گند تموم نمی شدو فروتن به باران نمی گفت باهم ازدواج کنن خیلی خوب می شد و من بهشون رای خوب می دادم نه متوسط.

حالا ما از فرهنگ که زدیم بیرون گفتیم بریم "شبانه روز" بگرد ببین چه سانسی می خوره دیدیم یه سینمای ناشناخته البته واس ما ناشناخته بود طرافای نارمک اینا فک کنم آتیش کردیم رفتیم خیر سرمون خونه رو پیچونده بودیم دیه که یهو یه مسائل بسیار پیچیده ای رخ داد و مارو از دیدن فیلم خوب "شبانه روز" محروم کرد که به علت مسائل امنیتی از گفتن اون مسائل پیچیده خودداری می کنم که یادآوریش داغ دلم و تازه می کنه و اعصابمم قهوه ای!خلاصه نتونستیم این فیلمو تا آخر ببینیم اما تا نصفش دیدیم...عجیب ترین جالبترین و خاص ترین مورد فیلم فقط یه چیز بود و بس اونم گریم حامد بهداد که نقش سیاوش کسرایی و بازی می کرد یه پیرمرد موسفید و غمگین که زنش رو از دست می ده و چقدر اون موها و ریشهای سفید منو یاد بابک بیات عزیزم مینداخت!حمیدرضا پگاه خوب شده بود من دوسش داشتم اما کلا اپیزودی که واسه اونو مهناز افشار بود خیلی بی خود بود مخصوصا صحنه ای که مهناز افشار یا همون فوژان با لباس عروس فرار می کنه و دامادهم که حمیدرضا پگاه باشه دنبالشه و فیلمبردارم به دنبال این دوتا دیوانهاپیزودی که فروتن و مهتاب کرامتی با هم بودن و نقش هنرپیشه هایی رو داشتن که در حال بازی در یک فیلم تاریخی بودن(دوره  قاجار بود احیانا)هم خوب بود حیف که تا آخر ندیدم!اپیزود نیکی کریمی هم من بیچاره نتونستم ببینم چون همش مجبور بودم از سالن برم بیرون با موبایل کوفتی زر بزنم!!!اما تا همینجاشم که دیدیم فیلم خوبی بود!

اون روز گذشت و فردا روز آخر گفتیم بازم کمر همتو ببندیم و یه کارایی بکنیم دوباره جدول باز و بگرد دنبال وقتی همه خوابیم و هر شب تنهایی و درباره الی!آقا ما از همه جا بی خبر رفتیم سینما استقلال دنبال درباره الی و وقتی همه خوابیم یهو دیدیم برادران شریف و محترم پلیس و بسیجی و گروه ضربتیو یه مشت سرباز خر که ان و از گوش کوبیده نمی تونستن تشخیص بدن برای خدمت به ملت با گاز اشک آور و چماق و نارنجک و تفنگ و دستبند و زنجیر و ولشون می کردی عکس ننه های سیبیلوشونم میاوردن که ملتو به وحشت بندازن ریختن قاطی جمعیت و داد و هوار و بزن و ببرو خلاصه ماام در مرز سکته بودیم که یهو یه گاز اشک اورم زدن و دیگه نور الی نور(غلط نوشتم نه!؟!)اصن معلوم نبود چه مرگشونه بی پدرااا!خلاصه با بدبختی رفتیم ته صف و بعد یه نیم ساعت ۳ربع گفتیم به تیربارون اینا میرسیم ولی به درباره الی و وقتی همه خوابیم عمرا!آقا رفتیم بازم بازار سیاه که شانس شیک ما یه پسر فداکاری پیدا شدو ۳تا بلیط توپ بهمون داد ماام دیدیم که یه ۲ساعت وقت داریم گفتیم بریم آزادی اگه باز بلیط گیرمون اومد بگیریمپامونو گذاشتیم جلو در ورودیه سینما آزادی آقا ۳تا هرشب تنهایی!تازه واسه بلیطای وقتی همه خوابیمم مشتری گیرمون اومد و آبش کردیمفحشم ندین که چرا صدرعاملی و به بیضایی ترجیح دادم نظر جمع بود بعدشم وقتی همه خوابیم عید اکران می شه دیگه گوش شیطون کر!خلاصه رفتیم تو شهرفرنگ و اخرین فیلم جشنواره که خارج از مسابقه ام بود رو دیدیم!بازی حامد بهداد  کاملا متفاوت بود یه ذره از اون اداها و اگزجرهاو غلوای همیشگیشو نداشت خیلی بازیش روووون و ساده بود لیلا حاتمیم عالی بود!فیلم آروم و آروم پیش می رفت جوری که در کمال ناباوری تموم شد!دختر بچه ای هم که تو فیلم گم می شه(مرجان قرچه)خیلی دوستداشتنی بود!روهم رفته فیلم بدی نبود اما خوب کی بدش میومد وقت بود کار بیضایی عزیزم می دید!!!

و اختتامیه...

از سیمرغ لیلا حاتمی و شهاب حسینی از ته ته ته دلم ذوق کردم اما نامزدای مکمل مرد افتضاح بود من کاری به خمسه ندارم اصلا بیست و ندیدم و نمی دونم چطور بازی کرده اما  امیر جعفری  خیلی خیلی خیلی حیف شد!حتی کاندیدم نشد اخه!

بهترین فیلمم که تردید شد من ندیدم اما داستانشو خوندم اصلا فکرشو نمی کردم می گن ۱۲سال روش کار شده و از این حرفا نمی دونم خوبه یا بد ولی من خوشحال نشدم از سیمرغش حالا شاید ببینمش یه جور دیگه فک کنم نمی دونم!

اینم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر و ماجراهای منو دوستان...

+خوب بود اما اگه وقتی همه خوابیم...صداها...درباره الی و بی پولی رو میدیدمم یه چیز دیگه بود!

++نیناجونم که کلی این چندوقت واس ما زحمت کشید فلجشم خدایی خیلی اذیتت کردم عاشقتم!

+++پریاخانومم که بیست و نهمین مرغ امسال بود و شاهده با چه سرعتی خودمونو به فیلمااا رسوندیم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هنوز خاک مزارش تازه است مزار آن دو دست سبزه جوان را می گویم

...فروغ فرخزاد...

۱۵/دی/۱۳۱۳-۲۴/بهمن/۱۳۴۵

هنوز خیلی کوچکتر از اونیم که از تو بنویسم پری کوچک غمگینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 11:55 PM  توسط تیله  | 

باز شب ... بي خوابي چشمان هميشه خسته ام را خسته تر كرده و من بيدار در پي ديدن ماه!
از كودكي ماه برايم مقدس بود يعني بسيار چيزهايند كه برايم مقدس بودند، هستند و شايد شدند اما هميشه دور بوده اند خيلي دور آنقدر دور بوده اند كه بعضي شب ها نزديك شده اند و آنقدر نزديك شدند كه از دور دورتر شدند! گاهي مي انديشم چه كرده ام كه تمام مقدس هاي زندگي ام را از خود دور ديده ام يا دور كرده ام يا دور مي شوند؟
راستي كدام اينهاست؟ اين را هم بگذارم به حساب زمانه؟ روزگار؟ قسمت؟ به چه؟ اصلاً اينها هستند و حسابي دارند؟ خسته شدم از بس از زمانه ناليديم و به هيچ نرسيديم! چقدر مي خواهم بميرم! يك مرگ مجازي ... دوره اي بميرم و فقط نگاه كنم به تو ... به دنيا ... به نبودنم ... و كمي بخوابم. آه چقدر چشمانم خواب مي خواهند و چقدر من و شب از خواب فرار مي كنيم. من از حضور ماه ذوق مي كنم همانقدر كه از رفتنش، از بي خبر رفتنش مي شكنم. من آنقدرمي شكنم ... آنقدر ريز ريز مي شكنم كه حتي مورچه ها هم مرا نمي بينند تا انبارم كنند. اي كاش كمي عشقم بنفش بود يا قهوه اي، نه ... اينها ديگر چه رنگ هايي براي عشق است شايد اگر رنگ عشقم كمي مثل عصرهاي جمعه بي حوصله بود كمتر از رفتنش از بي خبر رفتنش و از كوري اش مي شكستم... آنوقت مورچه ها مرا انبار مي كردندو من در شهر مورچه ها كمي مي خوابيدم كمي فكر مي كردم و كمي از مقدس هاي زندگي ام دور مي شدم. شايد كمي فراموش مي كردم كه مرا دوست ندارند شايد وقتي دوباره جاني مي گرفتم و مي آمدم مي ديدم مقدس هاي من هم كمي به من فكر كرده اند كمي مرا ديده اند و حتي شايد بعضي از انها عاشق هم شده اند. اما مقدس هاي من كه نمي دانند من چقدر بيشتر و بيشتر عاشق آنها هستم ولي افسوس كه عشق هاي من ناممكن است. راستي در دنياي نا ممكن چرا گلها ارزان نمي شوند؟ من هنوز در دنياي ناممكنم نتوانستم همه گلهاي دنيا را براي مقدس هايم كاغذ بپيچم. شايد آنها از گلهاي من خوشحال نشوند شايد براي همين است كه گلها هنوز گران مانده اند. پس چرا خوشحال نمي شويد مقدس هاي زندگي من؟ شمع هاي دوست داشتني ام ... ماه عمر چهارده شبه ام... مردهاي كمي بزرگ و بزرگ و بزرگتر و گاهي پيرخيلي پيرتر و گاهي جذاب و گاهي دور از من و كمي گندم گون و آن يكي كه وقتي حرف مي زند دلم مي لرزد و همه كتابهاي عزيز تر از تيله هايم و بسيار بسيار مرده هايي كه از درختها هم برايم زنده تراند.
نمي دانم چه كنم كه كمي خوشحال باشيد كمي مثل من عاشق باشيد و كمي از من باشيد و حتي خود تو و حتي شعرهايت گاهي با من غربيه ايد.شايد اين بازي مثل جعبه جادويي بزرگ خانه مان باشد. يعني فقط من مي بينمتان و فقط من هستم كه مي شنوم. چه بد شد كه شما اين همه عشق را نمي بينيد و من چقدر دوستتان دارم. و ايمان دارم به دوست داشتنم و به عشق اما" به جز حضور تو هيچ چيز اين دنياي بي كرانه را جدي نمي گيرم حتي عشق را"حسين پناهي
 
 
 
+تیتر:حسین پناهی
 
++حالم هیچ خوش نیست...دوسشون دارم و دوسم ندارن من می شناسمشونو منو نمی شناسن...اه این چه عادتیه که من کردم!؟!
 
+++کاش می دونستن...کاش می دونست...
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 7:39 PM  توسط تیله  | 

MuHSseN NaMJuUuuUuUu
 
یک روز از خواب پا می‌شی
می‌بینی رفتی به باد
هیچ‌کس دور و برت نیست
همه‌ رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگه‌ت سفید شد
ای مرد بی اساس
جشن تولد تو
باز مجلس عزاست
بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد
شونه‌هات افتاده‌تر
پیرامونت رو ببین با دقت
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

ای عرش کبریایی
چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه می‌آیی
جون مادرت؟




یک روز از خواب پا می‌شی
می‌بینی رفتی به باد
هیچ‌کس دور و برت نیست
همه‌ رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگه‌ت سفید شد
ای مرد بی اساس
جشن تولد تو
باز مجلس عزاست
بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد
شونه‌هات افتاده‌تر
پیرامونت رو ببین با دقت
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر
می‌سوزن خشک و تر


این که دستاتو روی سر می‌ذارن
این که باهات هیچ کاری ندارن
این که تو بازی‌شون راهت نمی‌دن
 این که سر به سرت می‌ذارن

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی
این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که لنگ در هوایی
صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که لنگ در هوایی
صبحونه‌ت شده سیگار و چایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 0:32 AM  توسط تیله  | 

 

باطل شد!

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 5:33 PM  توسط تیله  |