تبليغاتX
زرشک پلو با کچاب
باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت,زیرش زد!

یعنی هرکس این تئاترو از دست داده بره بمیره!خود منم برم بمیرم که انقد دیر اقدام کردم اما چرا بمیرم امشب بهترین شب زندگیم بود حالا حالاها باید بهش فکر کنم!فکر کن نمایش به این خوبی تموم شه یهو حبیب رضایی بگه "ناصر تقوایی" هم امشب اینجا بود و این نمایشو با ما دید!بعد فک کن بری در کمال آرامش با ناصر تقوایی حرف بزنی!

اول نمایش یعنی خدا بود ما تقریبا ۳-۴دقیقه دیر رسیدیم ولی تقریبا همه صندلیا پر شده بود کورکوری رفتیم ردیف ۹ حالا من کور جامو نمی بینم هی می گم سر جام نشستن حالا بازیگراام هی داد می زدن بشینین ساکت شین دهاناتونو ببندین موبایلاتون و خاموش کنین من داشتم سکته می کردم می گفتم اینا چشونه...عالی بود مردم بدبخت بی خبر از همه چی می رسیدن تو  یهو می دیدن مثلا ترانه علیدوستی یا اشکان خطیبی با اسلحه جلوشون وایستادنو داد می زنن!aRe U DeaF!?!?!i said JuSt  SiT uR SaT...everyBoDy JuST ShuT The FuCk UP...i said TuRn oFF uR Cell PhoNe R u DeaF Ha Ha!?!R u DeaF!?!HeY i HaTe The CellPhoNezZ RiNGToNe So TuRN oFF iT BiCuzZ iF i HeaR The RiNGToNe i Will BRoKe Ur CellPhoNe The MoBil YeaH iT iz The Cell PhoNe!NO PHoTo No FiLM & No Cell PhoNe JuSsT ShuT uP & LiSTeN!!!!!WhaT WhaT WhaT....DoN SaY ShuT Up YeaH FuCk BeEPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPPP

همه این صحنه هارو باید می دیدین من اول فک کردم همه چی بهم ریخته گفتم مگه مریضن تو این اوضاع شروع کردن دیدم نه واقعا جدیه!اسلحه رو خیلی جدی و بی تعارف می گرفتن سمتت و زل می زدن تو چشات و همه این حرفارو می زدن

 و  حالا مانیفست چو ...

یه وقتایی باید آدم خفه شه و فقط نگاه کنه به این همه انرژی به این همه استعداد به این همه هنر وای نمی شه منکر شد تو وجود همه اینا یه چیز خارق العاده ای هست که من هیچ اسمی براش پیدا نکردم افشین هاشمی مهتاب نصیرپور هومن برق نورد سیما تیرانداز ترانه علیدوستی اشکان خطیبی و مرحوم احمد آقالوی عزیز همه بقدری عالی بودن که من واقعا باید خفه شم و فقط از دیدن کارشون لذت ببرم با هیچ چیزی  نمی شه انرژی که اینا صرف نمایش کردن و توصیف کرد!

احمد آقالو کاش بودی با اون صدات جلوی چشمامون حرف می زدی نه از پشت اون پرده!عجب تو زیبا حرف می زنی و عجب تو صدایی داری!سپردیمت به فرشته ها به آسمون اونجارم فتح کن به همین آرومی که اینجا هنرو فتح کردی و خیلیا ندیدن اما اونجا فرشته ها کارشون فقط دیدن تو و هنرته پس فتح کن!

هومن برق نورد عالی بوداندازه همه آدمایی که تو ۴سو نشسته بودن از دسته کاراش خندیدم!یه مشکلی با fuck یا همون beep داشت که حل شدنی نبود با اون بوق مسخره اش وای عاشق اکو دادنشمرا رفتن مسخره اش

مهتاب نصیرپور...خب چی باید بگم!؟!مثه همیشه عالی بود.

سیما تیرانداز چقد دوسش دارم...عاشق ورجووورجهاش بودم!come on baBY گفتنش منو کشته بود

اشکان خطیبی...کی می دونست صداش انقد خوبه!؟!خب هرکی می دونس من یکی خبر نداشتم انقد خوب می خونه!سیگار کشیدنش با پاش!!!هی با ما شوخی می کنی نه!؟!وای وقتی suPeRMaNe EmineMe و خوند از خنده ریسه رفته بودم!

But I do know one thing though
Bitches, they come they go
Saturday through Sunday, Monday
Monday through Sunday yo
Maybe I'll love you one day
Maybe we'll someday grow
'Til then just sit your drunk ass
on that fuckin runway ho

و ترانه علیدوستی ...وای اونجا که به چو[افشین هاشمی]هی می گفت do U WaNT 2 TaSeT iT!?! من واقعا کپ کرده بودم می خواستم داد بزنم ThiS iS The PoRNoShowترانه دیوونه شدی!؟!می کشنتاااااااا!اما دیدم نه اون فقط داره یه آب نبات هالووین و به افشین می ده تا تست کنه...

گروه موسیقیم خیلی خوب بود وای من عاشق اون سر بودم که دارمز می زد!مطمئنم نیستم ولی فک کنم اسماشون این بود:روزبه فدوی[درامز]-احسان صدیق[گیتار]-هادی ثابت[ساکسیفون]

و آخر نمایش...دلم می خواست گریه کنم خیلی خیلی گریه کنم وقتی چو دلش خواست بخوابه و تفنگو گرفت رو شقیقه اش...چقد اونموقع دوسش داشتم...کاش نمی خوابیدی چو...کاش نمی رفتی امریکا و کاش اون بلا سر خونتون تو سئول نمیومد کاش میموندی جایی که بهش تعلق داشتی و ای کاش خوابت نمی برد...نمی دونم وقتی افشین هاشمی اومد و گفت من چو نیستم اما با چو بزرگ شدم از خودش بود یا متن اما فک کنم همشون با این کار رشد کردن و گذاشتن ما این رشد و این استعدادو تو همشون بیشتروبیشتر ببینیم!از همتون ممنونم و ناباورانه زیبایی کارتون رو سعی می کنم بفهمم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 11:54 PM  توسط تیله  | 

کرگدن

 

ردیف ۴ از سمت راست گوشه-حدودا ۷:۳۰ بود که پرده ها کنار رفت.کافه بار که جلوش ۳تا میز گرد و چندتا صندلی بود کنارتر سوپرمارکت  یه  زن و مرد  کوتوله بود که جلوش یه نوازنده کور[ویلهم ] نشسته بود.اول صبح بود همه با هم خوش و بش می کردن ژولی که فقط نقاشی می کردو فکر اما حرف نمی زد اومد و کنار ویلهم نشست.کم کم همه اومدن برانژه که مهدی هاشمی بود ژان که احمد ساعتچیان بود که این همه قدرت بازیگریش منو از خود بی خود می کرد بی نظیر بود!منطق دان که از همه خل تر بود [فرهاد آییش] و بعد "صابر ابر" موسیویی که  هیچ  فرصتی رو  برای  انگولک  کردن خانوم خانه دار از دست نمی داد.از همه چی حرف می زدن از گربه ۴پا و ۶پا و ۸پا از شوهر نکردن ژولی از مستی و ولگردی برانژه حتی از عشق برانژه یعنی دیزی [آتنه فقیه نصیری ] که هم زیبا بود هم خوش اندام و هم مهربون.یه صداهایی اومد خوب که گوش کردیم دیدیم صدای پاشون میاد صدای پای کرگدنا!!!فرقی نمی کرد آفریقایین یا آسیایی یک شاخ دارن یا دوتا اما بودن اونا کرگدن بودن اما نه تو جنگل و باغ وحش تو شهر!حتی یکیشون گربه احتمالا ۴پای خانوم خانه دار[رامین ناصر نصیر] رو له کرد و اونا براش یه مراسم کوچولو گرفتن!پرده اول با این نتیجه گیری که فرهنگی بشین و برین تئاتر مخصوصا کارای اوژن یونسکو و اینکه فرقی نمی کنه چی باشی اما اگه فناپذیر باشی حتما گربه ای و ۴پا داری و اینکه ما آسیاییا هم آدمای خوبی هستیم تموم شد!

 پرده دوم که شروع شد باورم نمی شد!!!این شهاب!؟!؟شهاب حسینی!؟!عشق ۱۴ سالگی من!؟!با یه سیبیل کلفت و خاکستری به زمین و زمان شک داشت و یا حزب مسخره اشو تبلیق می کرد و یا از یک توطئه بزرگ حرف می زد.همه از ورود کرگدنا حرف می زدن و بوتار[شهاب حسینی] حرف هیچ کسو قبول نمی کرد و می گفت هیچ کرگدنی تو این شهر نیست!اما دودار  [مائده طهماسبی]سعی می کرد یه جوری بوتار و قانع کنه و البته یکمم دل دیزی و بدست بیاره تا  اینکه  خانوم  بیف[مهبان جلالی] وارد اداره شد و گفت که یه کرگدن دنبالش کرده و الانم جلوی در ورودیه!خوب که نگاه کرد دید همسرش اون پایین داره نگاش می کنه آره اون کرگدن یه روزی همسر خانوم بیف بود یعنی الانم بود اما خب یه کرگدن هم بود!

پرده سوم...خاطره انگیزترین پرده نمایش...برانژه تو آپارتمان ژان بود می خواست ازش به خاطره دعوایی که سر شاخ کرگدنا کردن معذرت خواهی کنه  می خواست بهش بگه که دیگه مست نیست اما دید حال ژان اصلا خوب نیست و تو تاریکی خوابیده و سردرد عجیبی داره!خواست چراغ و روشن کنه هرچی کلید و زد چراغ روشن نشد(همینجاش و می گم که خاطره انگیز ترین قسمت نمایش بود)همه سالن منتظر بودن که چراغ روشن شه و پچ پچ  می کردن وقتی چراغ روشن شد جمعیت ترکید همه می خندیدیم دیدیم مهدی هاشمیم دستشو گذاشته رو صورتشو خودشم می خنده!یکم خودشو جمع و جور کردو در حالی که باز می خندید گفت هیمین چیزای تئاتره که براتون خاطره می شه و برگشت سمت کلید برق و گفت مثلا از اینجا و ما دوباره خندیدیم!ژان ناله می کرد و صداش کلفت شده بود برانژه ترسیده بود و می خواست به دکتر زنگ بزنه که ژان جلوشو گرفت و گفت فقط دامپزشکارو قبول داره...آره ژان هم داشت یه کرگدن می شد اون دنبال یه تحول بود دنبال قدرت!بیشتر از این از این پرده نمی نویسم چون انقدر احمد ساعتچیان این صحنه هارو عالی اجرا کرد که اگه من به بهترین شکل ممکنم بنویسم باز نمی تونم زیبایی کارشو توصیف کنم!آخر این پرده بود که ژولی تو شهر رقصید تنهای تنها...این صحنه فوق العاده بود...

پرده چهارم و پرده آخر...دودار و زن بقال نشسته بودن و موسیو پشت دودار نشسته بود و به کرگدنا نگاه می کرد و این همبستگی و قدرتشون رو تحسین می کرد برانژه هم رو پیشونیش  یه بزرگ و سفید زده بود و مدام از وضع ظاهریشو صداش می پرسید که هنوز آدمیزاده یا نه...بوتارم با یه ماسک کرگدن وارد خونه شد و از مبارزات حزبش علیه این توطئه گفت وبا حالت  همیشه شاکیش رفت زن  بقال هم  رفت تا کرگدن شه رفت یش شوهرش...موسیو هم جلوی قدرت این کرگدنا کم آورد...دودار و برانژه منتظره دیزی بودن دیزی با یه پاکت بزرگ نون و خوراکی اومد از هجوم کرگدنا به شهر گفت و اینکه رو در بعضی مغازه ها نوشته شده به علت تغییر شکل تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد!دودارم مثل بقیه کم آورد اون با این فکر که کرگدن شدن می تونه یه تجربه باشه که شاید به امتحانش بیارزه رفت و برانژه و دیزی تنها شدن!اول از عشق گفتن و باهم بودن برانژه از قدرتش برای دیزی گفت از اینکه جلوی همه وایمیسه تا دیزیو از دست نده اما دیزی مسخ کرگدنا شده بود دیزی از ترس از نمی دونم سادگی از هر چی که بود اونارو زیبا دید...دیزی:نگاشون کن...بیبن چقدر قشنگن...برانژه:نه...نه...تو قشنگی...من قشنگم تازه با اینکه از قشنگاش نیستم!دیزیم رفت و تنها آدم  روی زمین شد برانژه ...برانژه از قدرتش گفت از تمدن بشری و از اینکه هرگز تسلیم این تغییروتحول نمی شه...ژولی پایین آپارتمان برانژه بود برانژه تنها آدم روی زمین نبود اون تنها مرد زمینی بود و ژولی تنها زن زمینی تا نسل آدم از بین نره و دوباره این نسل به حیاتش برگرده شاید دیگه این نسل این بشر تسلیم زمانه نشه!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 12:32 PM  توسط تیله  | 

ViCKY CRiSTiNa BaRCeLoNa

 

اگه فیلمای وودی آلن(woody allen) و دیده باشی دیگه جای هیچ حرفی نیست از فیلمسازی که عقیده خودش اینه که اگه فقط تو جهان یک نفر با دیدن کارای اون ناراحت شه اون کارشو کرده مطمئنا یه فیلمه عجیب باید دیده شه و این فیلم هم مثل بقیه فیلماش هم جالبه هم عجیب!

بازیگر خیلی خیلی دوستداشتنی من  پنلوپه کروز تو این فیلم هست و اسکارلت یوهانسن (Scarlett johansson) که یه جورایی دیگه پای ثابت فیلمای وودی آلن شده خاویر باردمم(javier bardem) که تو اسکار سال پیش فکر کنم کسایی که نبایدم می شناختنشم شناختن و همینطور ربکا هال(rebecca Hall) که من اولین بار بود می دیدمش و بازیشو دوست داشتم!. پنلوپه کروز( Penelope Cruz) فکر کنم یکی از بهترین بازیاش رو تو این فیلم داشت جدا از زیبایی بی حدواندازه ای که این زن داره و تو این فیلم میبینیم که حتی زن زیبایی مثل اسکارلتم جلوش کم میاره ...

داستان فیلم شاید خیلی جای بحث داشته باشه و یه جورایی سلیقه توش خیلی دخیله و اگه خیلی به اعتقاداتت پایبند باشی راست کارت نیست جوریم نیست که بشه توضیح داد تلفیقی از عشق خیانت سکس و یه جور بی ثباتی تو همه ایناس...نمی تونم بازش کنم بهتره خودت این کمدی به ظاهر کمدی رو ببینی و لذت ببری!!!تو این فیلم عشق هست اما به قول خودشون یه چیزی کمه نمی دونین  چی ولی کمه...

خیلی خوشحالم که پنلوپه گلدن گلوب رو هم برد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 9:9 PM  توسط تیله  | 

اصن نمی دونم چی می خوام بنویسم!یه دوستی داشتم که می گفت داداشش مریض دیوونه شده همه چی تو مغزشو اما نمی تونه بگه نمی تونه بنویسه سرعت فکرش خیلی بیشتر از عملش شده!خب فک کنم منم مثه اون شدم یه چند وقته که زیادم هس منم هی فک می کنم و نمی گم هی فک می کنم ولی جا میزارمشون تو کلم!الانم دارم همینطوری می نویسم!دیدم الان هم خوشالم هم عصاب ندارم هم دارم از اون وقتایی که هم دوسش دارم هم نه زیادم هس!داشتم اینجارو نیگا می کردم بعضی چیزاشو دوووس دارم و از یه جاهاییش تعجبمه.موندم چرا کسی نگفته تا حالا!این وبلاگ این نوشته ها همه بو مرده می دن از هر کی گفتم رفته همش سالگرد و  ماهگرد و به یادشون باشیم و از اینا دارم یه جاهاییم همش یا شعار بوده و یا نصیحت!یکم حوصلم از خودم سر رفت یکمم از خودم بدم اومد.چون یه جور نیسم هر جا و با هر کی یه مدلم.با یه دوسم انقد احمق بازی در میارمو می خندم و فش می دوم و لودگی می کنم که تو خیابون نشونم می دن و نچ نچ می کنن با یکی مثه یه ببوگلابی می مونم و فک می کنه خیلی اسکلم یه جا خیلی سوسولمو ادبی و دیه زندگیم پر درد و همش آه و ناله و از این حرفا.شایدم نخوام خودم اینطوری باشم ولی نمی دونم چرا هی اینجوری می شه.تازه بیشتر وقتااااام نمی تونم اونجوری که دوووس دارمو هستم و رو کنم.خیلیییییییییی بده.ااااااااااااااااه اینجاااام که باید فارسی تایپ کرد دهن آدم سرویس می شه!

[وای چقد دلم چایی می خواد]آره داشتم می گفتم نه اصن ول کن این مسخره بازیارو...اینو بگم اره تو فکرم بود پیداش کردم!یه اخلاق گندی که دارم اینه که به همه فک می کنم زیادی واسه ملت ارزش قائلم این عصاب منو خورد می کنه...انگار اگه من خودمو واسه فلان آرتیست جر بدم طرف باخبر می شه یا چیزی می شه بس کن بابا چین مگه اخه!نمی دونم چرا انقد دل می بندم الکیااااااااا تازه گندترش اینه که بعد چند وقت متنفر می شم از یارو جوری که اصن نمی تونم تحملش کنم!یادته تو چندتا پست قبلی گفته بودم عاشق شدمغلط کن بابا!بعد یه هفته دیگه اصن نمی تونم ریخت یارو رو ببینم!چرا من اینطوریم آخه!؟!؟؟!؟!؟!؟آهان این آرتیستارو می گفتم...چرا بعضیا اینطورین یعنی مثه من؟یهو عاشق یه هنرپیشه کوفتی می شم مگه دیه ول می کنم خواب ببین قربون صدقه برو پارتی جور کن ببینش شماره بگیر بابا خفه شو آخه که چی؟؟؟؟؟حالا کلی خودمو کوچیک میکنما اینطوری ولی حالیم نی که...تازه مگه چندتاشون ارزش دارن که من یا هر خر دیه این کارارو بکنه!الان یکی بخونه می گه چی شده هیچی بابا همه تو کلم وول می خورد دیه کلم باد کرده بود جا نداش باید خالی می شد...خلاصه کلافم هم کلافم هم خوبم آخه وقتی فک می کنم قبلن چه حماقتایی کردم هم می خندم هم روانی می شم ولی خب الانم که می خوام خوب زندگی کنم کلی عوض شم کلی فقط با خودم حال کنم خوب می شه حالم!

وااااااای اصن نمی دونم چه چرت و پرتایی دارم می گم ولی ولش کن بزار بگم بیکاریه و بی خوابی شمااام یه روز بی کار میشین دیه پاشین بیاین این دریوریارو بخونین!

این درس خوندنمم داره دیه دیووونم می کنه...آخه چمه من؟!؟!؟!؟دلم واسه بابام می سوزه دلم می خواد برم بغلش کنم کلی بوسش کنم بگم غلط کردم!همه زندگیشو پام ریخته من گه فقط می خورم و می خوابم که چی آخه...فقط رویا می بافم غلط می کنی آخه رویا می بافی خب اول یه غلطی بکن آخه الکی دلتو به چی خوش کردی!!!!!!هی لج می کنم مثه این احمقاااااا خودمم نمی دونم چرا انقد خر بازی در میارم...می خوام دیه قول بدم درس بخونم کارایی که باید بکنم و بکنم...قول قول قول می دم به خودم...

وای همش یاد این فیلمه میوفتمالان یه فیلم دیدم اسمش The WoMeN بود فیلم خوبی بود دووسش داشتم سکانس آخرش خدا بودااااا زن داش زایمان می کرد دوستاش همه تو اتاق بودن انقد از دسشون خندیدم عالی بودناما بعد فیلم یکم غصه خوردمااا۴تا دوووس بودن این که میگم دوووس واقعا رفیق بودن!واسه خودم غصه خوردم که چرا مثه اینا رفیق ندارم من فک کنم بهترین دنیای آدما دنیای رفاقته که من ندارمش و همیشه دردشو می کشم!یه جا خوندم آدم اگه دوست خوب بخواد اول باید خودش دوست باشه هر گهی که باشم اینو می دونم تو رفاقت آدم خیلی خیلی خوبیم ولی نمی دونم چرا گیرم نمیاد ۴نفر که همه چیشون بهم بخوره کلی رفیق باشن باهم...نیس بابا رفیق کجا بود تو این سگدونی!

رفیق بخوره تو سرم بگو ۴تا فامیل حسابی...نه بابا من ااااز اینا هیچ شانسی نیوردم تنهای تنهام...اه گند زده این زندگی به اعصاب من...دلم می خواد عق بزنم روش[oGho nemidoonam chejuri minevisan]Hvi jkihl odgd jkih...hkrnl ;i jkih l,knl h'i 4jh n,s 'dv fdhvl ndi kld j,kl fhiha,k h,kx,vd ;i ld o,hl fhal...ki ki ki l  ااااااااااااااااااااه شت...دیدی چی شد؟فک کردم فنتم فارسی تند تند نوشتم دیدم اینا جلومه

چی بگم دیگه آخه فقط دارم نق می زنم خومم حوصلم سر رفت...آخ یاد یکی افتادم نمی دونی تو چه  جوی رفته بود مسخرهبی خیال چند وقت دیه حالش خوب می شه بیچاره!

از این وبلاگو بلاگفا و این کوفتیاااام اعصاب خورده این همه پست و آپ و زهرمار هیشکی نمیاد بخونه...بعد می ری تو وبلاگ  ت.ع ۳۰۰ تا کامنت همه ام شروور به به و چه چه خب کامنت می زاری مثه آدم نظرتو بده اینا چیه می نویسی اخه!

وااای می خوام برم خرید...کلی کار دارم...نمی دونم کی برم این امتحانای کوفتیم که تموم نمی شن آخه...تئاترم می خوام برم با کی برک هیشکیو ندارم...!

دلم می خواد یه جاهایی از بدنمو ببرم اصن دوووسشون ندارم کاش می شد بچه بودم یه بار خواسم اینکارو بکنم چاقو برداشتم می خواستم شیکممو ببرم ولی ترسیدم...خلی بودماااا...

کی مدرسه تموم مس شه آخه!!!!!!!!دیه خسه شدم...دلم دانشگاهم نمی خواد می خوام ول باشم...چند وقته احساس مادری پیدا کردم...باورت می شه!؟!نه که خودم بچه به دنیا بیارماااا طاقت ندارم اصن ۱٪ این تو کلم نی که عروسی کنم و این مسخره بازیارو داشته باشم ولی فک می کنم الان یه بچه بهم بدن خوشبختش می کنم!جدی می گم ولی جزئیاتش به خودم مربوطه ولش کن...اصن همه اینا به خودم مربوطه نمی دونم چرا نوشتم...

 +فک کنم غلط املایی زیاد دارم حوصله ندارم بخونم درس کنم خودت بفهم دیه چی گفتم!

++یه کلمه هایی و نصفه و عجیب می نویسم غلط نی عادت دارم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 4:57 AM  توسط تیله  | 

آتش سبز

فیلمی نیست که هر کسی با دیدنش  اجازه نقد آن را داشته باشد و حتی دیدنش هم محدودیت دارد یعنی اگر از آن دسته افرادی باشی که براحتی سالن را ترک می کنی و سینما جایگاهی برای خلوت تو و معشوقه ات است یا تفریحی برای بستن دهان فرزندانت و نه هیچ چیز دیگر خواهش می کنم این فیلم را نبین!

از هر جایی که شروع کنم می دانم به پایان نمی رسم...موضوع خود فیلم و روایت ۷گانه آن در این حال نا به سامان سینما و همزمان با اکران فیلمهایی مانند ۴چنگولی،خواستگار محترم،دلداده و ... جرئت می خواهد و من یکی خوشحالم که تهیه کننده ای مثل قاسم غلی پور هست تا محمدرضا اصلانی را همراهی کند،موسیقی فیلم بسیار ناب است و عجیب(بیشتر متفاوت کار شده تا عجیب)یعنی در تیتراژ هیچ آهنگی شنیده نمی شود حتی با شروع فیلم هم همینطور تا حدود ده دقیقه ای که سپری می شود تازه موسیقی شنیده می شود که باز متفاوت از آثار دیگر است مویسقی که ساز ندارد و در سکانسهای بعدی هم که مرتبط با انجام مراسمی باستانیست موسیقی عجیبی مانند ورد خوانی به گوش می رسد که گویا در مراسم زرتشتیان خوانده می شود.پایان هر قطعه نیز ناگهانی و غافلگیرانه انجام می شود و استفاده از صدای همایون شجریان هم جایی برای حرف نمی گذارد!

طراحی صحنه و لباس هم بسیار کارشده و حسابیت.مثلا در سریال حضرت یوسف که سروصدایی هم به پا کرده و هزینه هایش داد خیلی ها را در آورده من یکی موقع تماشا فقط می خندم از این همه مصنوعی بودن کار اما در این فیلم که می توان گفت بازیگرها نقشی برای اثبات فیلم ندارند یا حداقل عتصر اصلی نیستند اما این صحنه است که بر تماشاگر حاکم شده و این افسانه در دل آن به مزاج ما خوش آمده است.

سکانسی دارد که ناردانه(مهتاب کرانتی)و کنیزک(پگاه آهنگرانی) با هم می رقصند و یکی  از زیباترین سکانسهای فیلم می باشد و لباسهایشان هماهنگی بیشتر به بازی و حرکات آنها داده است.طراحی صحنه و لباس در قلعه خاتون خطاط(مهتاب کرامتی) هم بسیار دیدنیست.

انتخاب بازیگران نیز از موارد قابل قبول فیلم است چون همانطور که گفتم بازیگران و همه عوامل در دل صحنه قرار گرفته اند و بازی هیچ بازیگری رها و بدست خودش اجرا نشده و همه حرکات تنظیم شده و حساب شده می باشند و این بازی آرام و شاید دیکته شده از هر بازیگری برنمی آید مثلا اگر به جای مهدی احمدی که هم از لحاظ چهره و هم بازی بسیار آرام است(نمونه اش را در شبهای روشن دیده ایم)از حامد بهداد استفاده می شد مطمئنم که با اینکه می توانست کار را اجرا کند اما از در آخر هر سکانس دادهایی بود که از او می شنیدیم چون با شناختی که از او دارم برای اجرای نقشهایی که مانندش در این فیلم هست ساخته نشده با تمام توانایی که در او هست!

با تمام این بازیهای مینییاتوری و بسیار آرام شاید تنها بازی کنیزک(پگاه آهنگرانی) کمی شوروهیجان دارد آن هم به خاطر نو بودن این کاراکتر است یعنی شخصیتیست که از دل تاریخ جدا و مال زمانیست که ما به سر می بریم اما به خاطر پیچیدگی قصه او هم جزئی از تاریخ شده و شاید هم کمی به خاطر بازی راحت پگاه است.

بازی ناردانه،خاتون خطاط(مهتاب کرامتی)هم چیزی جدید و نو از کرامتی را به ما نشان می دهد و  همینطور تواناییهای دیگر او را ،گویی خود زنی عارف بوده و درد عشق را کشیده و این از نگاه های  او وقتی کنیزک به او خیانت می کند و او کنار چاه است و بهرام اشکان(مهدی احمدی)با او حرف می زند پیداست.

در حدیث اول هفت واد(فرخ نعمتی) را می بینیم که شوریده و پریشان حال است و حرفهایی می زند که این پریشانی را در دل تماشاگر نیز منتقل می سازد:من که هفت واد نیستم،من چوپانم،چوپان نیستم،خارکشم،خار جهان می کشم،خار دلم،خاره ء دلم،این دیوار که منم،این کاخ که منم،که من ساخته ام،این عشق که منم،که ساخته ام...کاخی ساخته ام،۴طاقی ۴دروازه،۴دیوار،چه هراسی دارد دیوار بر در...!

همین شوریدگی و پریشان حالی را در سکانسی دیگر در احوالات خاتون(مهتاب کرامتی)میبینیم که می گوید:من خاتون هفت قلعه نیستم،خاتون هفت خطم،کاخی کوفی نوشتم که به دو دنیا می ازرد،به دو دنیا می ارزد،باور کن...!(و این همان سرنوشت بشری و نا آگاهی وی و تقدیر زمانه است که آه دل تمام این تاریخسازان بوده و هست)

سکانسی هم که بعد از سفر بهرام و بحثی که بین کنیزک و ناردانه رخ می دهد بسیار جالب است و بسیاری از بار فیلم در همین دیالوگها قرار گرفته جایی که خاتون به کنیزش می گوید: تو می خواهی با هوش جهان در بیفتی،مییفتی! یا وقتی که کنیز به او می گوید: همیشه هزاران خاتون بوده و هزارن کنیز و خاتون به او می گوید:نه هزاران کنیز بوده و یک خاتون!

صحنه دیگر مرتبط به دادگاه و زمان حال است که بعد از مشاجره والدین ناردانه و قاضی ،بهرام بلند می شود و با گفتن این جملات همه را منقلب می کند و قاضی(عزت الله انتظامی)چه زیبا این تاثیر را به نمایش می گذارد( یاد سکانس آخر حکم(مسعود کیمیایی)افتادم وقتی محسن(پولاد کیمیایی )از رضا معروفی تیر می خورد و با عشقش،فروزان(لیلا حاتمی)خداحافظی می کند چطور رضا معروفی(انتظامی)منقلب می شود و می گوید:تو چی کار کردی با من،بچه!)بهرام اشکان  از جایش بلند می شود و می گوید:نه مرگ داستانیه و نه زندگی،وقتی وصلت هست،رسیدن هست،عشق هست،هستیم،همه مون هستیم.

و در این سکانس انگار اصلانی همه مفهوم عشق را می خواهد به تماشاچی بدهد و چه خوب می دهد!

+امیدوارم با رفتن به سینما و دیدن این فیلم ثابت کنین ارزش بیننده تو این کشور فیلمهایی از این قبیل هست نه فیلمهایی مثل چهارچنگولی،دلداده و....!

++اگر کسی می خواد بگه سینمای تجاری و طنزم محترمه و مردم بهش نیاز دارن قبول اما نه اینکه تو یه فصل همه اکرانها رو به این فیلمها اختصاص بدن!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 8:7 PM  توسط تیله  | 


 


If I were a boy
Even just for a day
I’d roll out of bed in the morning
And throw on what I wanted and go
Drink beer with the guys
And chase after girls
I’d kick it with who I wanted
And I’d never get confronted for it
Because they’d stick up for me

If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I’d be a better man
I’d listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted Cause he’s taken you for granted
And everything you had got destroyed

If I were a boy
I would turn off my phone
Tell everyone its broken
So they think
that I was sleeping alone
I’d put myself first
And make the rules as I go
Cause I know that she’d be faithful
Waiting for me to come home
If I were a boy
I think I could understand
How it feels to love a girl
I swear I’d be a better man
I’d listen to her
Cause I know how it hurts
When you lose the one you wanted Cause he’s taken you for granted
And everything you had got destroyed

It’s a little too late for you to come back
Say its just a mistake
Think I forgive you like that
If you thought I would wait for you
You thought wrong


But you're just a boy
You don’t understand
How it feels to love a girl
Someday you’ll wish you were a better man
You don’t listen to her
You don’t care how it hurts
Until you lose the one you wanted
Cause you've taken her for granted
And everything you had got destroyed
But you're just a boy

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 6:0 PM  توسط تیله  | 

به انتظار تصویر تو این دفتر خالی تا چند چند ورق خواهد خورد!

۷/۱۰/۸۶................۱۶/۱۱/۶۰

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:15 PM  توسط تیله  | 

مینای شهر خاموش

یه کاسه گل سرخی پر از تیله!صدای جیغ من تو سینمای کهنه و زواردررفته آستارا...و سفر به آلمان

مکالمه های سرد و خشک آلمانی و یک دکتر عصاقورت داده.

ایران...یه صدای آشنا:آقای دکتر پارسا...صدای من دوباره در میاد و ایرج بهرامی(صابر ابر)داره تو ماشینش وراجی می کنه.ringtone موبایلش...می خندیم.

فردا...صدای جلال همتی میاد و یه وانت که ۴تا مانکن لباس ۲تا زن ۲تا مرد روبروی هم خیلی سکسی قرار داده شدند از کنار ماشین ایرج می گذره صدای خنده من و نینا بالا میره و ایرج داره پشت رول سیبیلاشو مرتب می کنه!

هزار جان گرامی فدای هر قدمت...و ورود قناتی(عزت الله انتظامی)...یادی از حافظان خاک.

خارجی ...بوق داریم تا بوق و کارایی بوق خارمادر...

داخلی...هنر ایرانی تارهای آویخته شده و استاد است که می خواند:به اصفهان رو تا که بنگری بهشت ثانی به زنده رودش سلامی به چشم ما برسان...سماور قل قل می کرد ...صدای چهارمضرب و یه قندون طلایی و استکان کمر باریک

سردرگمی دکتر و گذر از خیابانهای پردود تهران و خانه قناتی(میعادگاه من و فیلم)و دعوت قناتی از دکتر برای سفر به بم...سفر به گذشته...سفر به خانه پدری و عشق های پنهان!

خارجی...برخورد با پلیسهای گشت همیشه شاکی ایران...زیرکی دکتر و دلهره های ایرج

بم...صدای قطار را فقط استادست که می شنود و نزدیک شدن قطار دست استاد است که برایش تکان می خورد و دست من که به سمت قلبم می رود و قربان صدقه های پی در پیم برای دستهای پیر.

و همه به دنبال مینا ی خود در شهر خاموش !

 

حس پنهان

تیرماه ۸۷-اولین روز اکران...تیتراژ فیلم شروع می شود...من منتظره یک اسم هستم...حامد بهداد

آهنگ تیتراژ سودای من شده و دست علیقلی درد نکند.

مشاجرات زن و مردی که نگاههایشان مثل دکور خانه مدرنشان سرد است و گاهگاه تنفر از آن پیداست.مرد به بیرون می زند...خیابان خیس است...یک برخورد-صدای اعتراض...می آید و من دلم غنج می رود برای لکنت زبانش!بهرام طلوعی(حامد بهداد) صدای بوق می شنود و می لرزد...هنوز یاد نسیم را در سر دارد...پا می کوبد می لرزد ترسیده است و صدای مردم بالا می رود!پریشانی بهرام بهانه ای شد تا ندا و امیر(نیوشا ضیغمی و محمدرضا فروتن) نگاه هایی ردوبدل کنند که حال خوبی ندارد...خیانت شروع می شود

بی شک از بهترین سکانسهای فیلم قدمهای آرام دکتر سیمین معتمد(مهتاب کرامتی)جلوی گالری سبا و صدای پیانوست.

بیمارها می آیند و می آیند و مشابه هر کدامشان در سالن سینما پیدا می شود.

خیانت رشد کرده و بهرام بی تاب است...خودش به ندا می گوید حالش خوش نیست...مطب دکتر معتمد...بی قراریهای بهرام تماشاچی هاراهم بی قرار کرده و آه است که می شنوم و زخم بهرام است که سر باز می کند...از نسیم می گوید که عاشقش بود از زیبایی بی اندازه او...و رفته رفته همه با منش سرشار بهرام آشنا می شوند جایی که به دکتر می گوید:چرا دنبال نفرت و حسادت باشیم دنیا اینجوریه... .

ندا و امیر کور شدندو بی ملاحظه...ندا گردنبد مادر مرحومش را فدای خیانتش می کند و در همین روز است که آشنایی امیر را با ندا می بیند...ندا دیر به خانه برمیگرد و بهرام راضی نیست و این نارضایتی با حرکت دست او و نشان دادن ساعتش به ندا آنقدر بی نظیر کار شده که دقت عام را نیز بالا می برد.

سیمین بی خبر نیست از ماجرا و با شماره ای که بهرام به او می دهد تا با خواهرش آشنا شود می فهمد که این خواهر و به قول بهرام دختری مقاوم همان نداییست که دارد زندگیش را از او می گیرد...به خانه ندا می رود و دور از چشم بهرام هشدارهایی به ندا می دهد و آنها نمی دانند که بهرام حرفهایشان را شنیده و فقط تماشاچی بهرام را می بیند و افسوس می خورد.

نمایشگاه عکس حس پنهان با همکاری ندا و دوستانش بر پا می شود و امیر به  آنجا می رود و ندا به مشاجره با او می پردازد که بهرام از بالای خانه بغض می کند و برای امیر خط ونشان می کشد و رو به ندا:سلام ندای عزیزم  ندای پرپرشده...مادربزرگ بهرام صدایش می کند و قدمهایش انگار خبر بدی برایمان دارد...نفس تماشاچیان حبس شده و هر کس عاقبتی برای پایان فیلم به زبان می آورد و صدای بهرام است که میگوید ندا با نوازشهای او خو گرفته که ندا از پشت صدایش می کند و بهرام دست و سر به پنجره ها می کوبد و ما هستیم که بغض می کنیم...امیر زند هم به آنها ملحق می شود و به کنار ندا می رود تا تسکین سیلی بهرام به او باشد و چشمان بهرام را می بینیم که فقط انتقام می خواهد و بس...همه چیز به سرعت پیش می رود نگاه پر از نفرت بهرام چهره حق به جانب امیر و به یک چشم به هم زدن بهرام طلوعی تنها عنصر درخشش فیلم  دیوانه ای که فقط او می فهمید قربانی این خیانت می شود...!یک سکانس تا پایان فیلم باقی مانده اما خیلی از تماشاچی ها مثل من طاقت دیدن ندارند و فقط به مرگ ناگهانی بهرام فکر می کنند و گهگاه اشک می ریزند و من هستم که سالن سینما را ترک می گویم (سکوتی که بعد از مرگ بهرام سالن را احاطه کرده دردناک است)در انتظار دوباره دیدن بهرام...تابستان روبه پایان می رود و 9بار است که از گیشه بلیط این فیلم را نه به خاطر فیلم بلکه به خاطر بهرام طلوعی خریده ام و هر بار دوستی را به دیدن این درخشش میهمان کرده ام.

دستهای خالی

از این فیلم حرفی نمی زنم یه پیشنهاد می کنم اول وی سی دی  یا دی وی دی "با دستهای خالی" رو بخرین بعد خود فیلم"دستهای خالی" اونجا همه توضیحات و حواشی فیلم نشون داده شده و می تونین با دید بازتری این فیلم و ببینین.

فقط بگم ...عاشق اون سکانسیم که خسرو شکیبایی داره از گیسای بلند بچگی و خان جونش تعریف می کنه بی نظیره!

 

خب این ۳تا پیشنهادهای من به شما بود از بین فیلمهای پخش شده!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1387ساعت 8:33 PM  توسط تیله  |